مشاهیر مشاهیر .

مشاهیر

زندگینامه سلطان پاپ مایکل جکسون

مایکل جوزف جکسن ( زاده ۲۹ اوت ۱۹۵۸) موسیقی دان، سرگرمی‌ساز و بازرگان آمریکایی است. فرزند هفتم خانوادهٔ جکسن، او فعالیت حرفه‌ای خود را در عرصهٔ موسیقی از سن ۱۱ سالگی بعنوان یکی از اعضای گروه جکسن فایو آغاز نمود و در حالی که هنوز عضوی از گروه بود، در سال ۱۹۷۱ کار خود را به عنوان یک تک‌خوان شروع کرد. او را سلطان پاپ می‌نامند.

 

در اوایل دهه هشتاد میلادی، او به عنوان برترین نماد موسیقی مردمی (پاپ)، و اولین سرگرمی ساز آمریکایی آفریقایی تبار شناخته شد که موج قدرتمندی را بنیانگذاری نمود، آغاز این موج از شبکهٔ MTV بود. جکسن با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیدهٔ رقص مثل روبات را به محبوبیت رساند.

او توسط بنیاد و تک آهنگ‌های خیریهٔ خود، و پشتیبانی ۳۹ جنبش خیرخواهانه، میلیون‌ها دلار برای اهداف خیریه وقف یا جمع آوری کرده‌است. با این وجود ابعاد دیگر زندگی شخصی او، همچون ظاهر در حال تغییر و رفتارش, سبب ایجاد جنجال‌های غرض ورزانه‌ای شد که به چهرهٔ مردمی او صدمه زد. او در سال ۱۹۹۳ متهم به سوء استفادهٔ جنسی از کودکان شد. اما پلیس تحقیقات جنایی را به دلیل عدم وجود شواهد کافی متوقف نمود و جکسن هرگز دستگیر نشد. پس از آن او دوبار ازدواج کرد، پدر سه فرزند شد و تمام این‌ها جنجال بیشتری ایجاد نمود. از اوایل دهه نود نگرانی‌هایی دربارهٔ وضعیت سلامتی او وجود دارد و از اواخر دهه نود اخبار ضد و نقیضی دربارهٔ وضعیت مالی این خواننده گزارش می‌شود. در سال ۲۰۰۵ جکسن بدلیل اتهامات بیشتری مربوط به سوء استفادهٔ جنسی و چند اتهام دیگر محاکمه و تبرئه شد.


از دستاوردهای دیگر او می‌توان به ثبت رکوردهای بیشمار در لیست رکوردهای جهانی گینس، از جمله عنوان "موفق ترین سرگرمی ساز تمام دوران ها " اشاره کرد . در صنعت موسیقی جایزه‌ای نمانده که جکسن به خانه نبرده باشد. همچنین او یک تاجر بسیار زیرک است, بسیاری او را یک نابغه در تجارت توصیف کرده‌اند و هیچ هنرمندی از نظر وسعت توانایی کنترل امور مالی و تجاری با او قابل مقایسه نیست. تقریبا چهار دهه‌است که کنکاش‌های بسیار موشکافانه در زندگی خصوصی جکسن همراه با دوران فعالیت درخشانش، او را جزئی از فرهنگ مردمی کرده‌است. او به عنوان یکی از مشهورترین مردان جهان شناخته می‌شود.

اوایل زندگی

مایکل جوزف جکسن در تاریخ ۲۹ آگوست ۱۹۵۸، در شهر گری, ایندیانا (شهرک صنعتی در نزدیکی شهر شیکاگو, ایلینویز) در خانواده‌ای از طبقهٔ کارگر متولد شد. پسر جوزف والتر «جو» و کاترین اسکروز استر, او هفتمین فرزند از ده فرزند است. خواهران و برادران او ربی, جکی, تیتو, جرمین, لاتویا, مارلون, رندی و جنت هستند. پدرش در استخدام معدن آهن بود و اغلب با برادرش لوتر در یک گروه موسیقی اجرا می‌کرد. مادر مذهبی جکسن، فرزندش را با باورهای فرقهٔ یهوه ( نام خدا در زبان عبری ـــ فرقه‌ای مسیحی ) تربیت کرد.


جکسن از اوایل دوران خردسالی مورد سوء استفادهٔ جسمی و روحی پدرش قرار داشت. او کار بی وقفه, شلاق و کلمات رکیک را تحمل می‌کرد. این سوء استفاده ها, زندگی او را در بزرگسالی تحت شعاع قرار داد. یک شب وقتی جکسن خواب بود, پدرش از بیرون خود را به پنجرهٔ اتاق خواب او رساند و در حالی که ماسک ترسناکی بر چهره داشت با جیغ و فریاد وارد اتاق شد. پدرش گفت که می‌خواسته به فرزندانش یاد بدهد که هنگام خواب پنجرهٔ اتاق خواب را باز نگذارند. اما تا سال‌ها بعد از آن, کابوسهای دزدیده شدن از اتاق خواب جکسن را رها نکرد.


او گفت که در کودکی اغلب از تنهایی می‌گریست و گاهی اوقات با دیدن پدرش بیمار می‌شد یا حالت تهوع به او دست می‌داد. در مصاحبهٔ بسیار معروف دیگری به نام زیستن با مایکل جکسن در سال ۲۰۰۳, او در حالی که در بارهٔ سوء استفاده‌های دوران کودکی اش صحبت می‌کرد چهرهٔ خود را با دست‌هایش پوشاند و گریست.

جکسن خیلی زود استعدادش را در موسیقی بروز داد، او در سن پنج سالگی در حضور همکلاسی‌ها و حضار دیگر به مناسبت کریسمس اجرا می‌کرد.

 

شروع اعمال جراحی

در سن 20 سالگی (۱۹۷۸), جکسن در نقش مترسک در یک فیلم موزیکال به ایفای نقش پرداخت. در سن 21 سالگی (۱۹۷۹)، بینی جکسن در یکی از تمرینات پیچیدهٔ رقص شکست. عمل جراحی بینی که در نتیجهٔ این حادثه انجام شد موفقیت آمیز نبود و جکسن از مشکلات تنفسی که می‌توانست فعالیت حرفه‌ای او را تحت تاثیر قرار دهد رنج می‌برد. او به دکتر استیو هوفلین معرفی شد که عمل راینوپلاستی (جراحی بینی) دوم و عمل‌های دیگر را در دنباله برای او انجام داد

 

زندگی او در سن 24 تا 27 سالگی ( ۱۹۸۲ــ ۱۹۸۵)

فیلم «ساختن ترلر مایکل جکسن» مستندی که توسط مایکل جکسن و دوستش تهیه شد. این دوره شاهد ظهور محصولات جدیدی مانند عروسک‌های مایکل جکسن که در ماه می‌۱۹۸۴ به قیمت دوازده دلار به بازار آمدند بود. او فعالیت تجاری اش را در همین دوره شروع کرد .


در ۲۵ مارس ۱۹۸۳، او برای اولین بار در یک اجرای زنده تلویزیونی امضای هنریش ـــ مون واک ـــ را به نمایش گذاشت. مون واکی ( امضای هنری اش ) که او به شهرت رساند، استعاره‌ای از سبک رقص اوست.

در ۲۷ ژانویه ۱۹۸۴ جکسن دچار یک بد اقبالی شد. ضمن ساخت یک فیلم تبلیغاتی برای پپسی کولا در سالن نمایش بزرگ شراین در لوس آنجلس، موهای او بر اثر خطا در عملیات آتش بازی آتش گرفت و پوست سرش دچار سوختگی درجه سه شد. این حادثه در برابر چشمان سالن لبریز از جمعیت که برای بازسازی یک کنسرت آنجا گرد آمده بودند اتفاق افتاد. شرکت پپسی خسارت این حادثه را خارج از دادگاه پرداخت و جکسن یک و نیم میلیون دلاری را که به او پرداخت شده بود به «مرکز سوختگی مایکل جکسن» اهدا کرد. اندکی پس از آن، سومین جراحی پلاستیک روی بینی جکسن انجام شد و او خود آگاهانه تر دربارهٔ ظاهرش رفتار کرد.


زندگی او در سن 28 تا 32 سالگی (۱۹۸۶ــ۱۹۹۰) شایعات و جنجالهای رسانه‌ای، جلوهٔ ظاهری بد، زندگی نامه به قلم خودش و فیلم‌ها

در ۱۹۸۶، رسانه‌های شایعه پرداز ، داستانی منتشر کردند که ادعا می‌کرد جکسن برای حفظ جوانی در زیر چتر اکسیژن پر فشار می‌خوابد: تصویری از او، درحالی که زیر یک جعبهٔ شیشه‌ای دراز کشیده بود همراه با خبر منتشر شد. با وجود اینکه این ادعا نادرست بود، جکسن خود به این داستان جعلی پر و بال داد. او در حال تبلیغات برای فیلم جدیدش «کاپیتان EO» بود و می‌خواست تصویری علمی تخیلی از خود ارائه دهد. او برای پیدا کردن ظاهری عضلانی، یک فرو رفتگی روی چانه اش قرار داد. سپس در فیلم سه بعدی «کاپیتان EO» به ایفای نقش پرداخت. این فیلم گران ترین فیلم کوتاه در آن زمان بود، و بعدا جزئی از پارک‌های تفریحی دیزنی شد.

جکسن یک شامپانزهٔ دست آموز بنام بابلز خرید و با او دوست شد. این رفتار جنبه‌ای غیر متعارف از شخصیت او را نشان می‌داد. بعدها جکسن ادعا کرد که بابلز از دستشویی او استفاده می‌کرد و اتاق خوابش را تمیز می‌نمود. بعدا گزارش شد که جکسن استخوان‌های مرد فیل نما را خریداری کرده‌است. این خبر کذب بود, اما داستانی بود که باز خود جکسن در اختیار رسانه‌های شایعه پرداز قرار داده بود. این داستان‌ها الهام بخش ساخت لقب توهین آمیز «جکوی خل و چل» (Wacko Jacko) شد. این لقب در سال بعد به گوش جکسن رسید و در نهایت برای او بسیار بسیار ناخوشایند بود. او با فهمیدن اشتباهش از درز دادن داستان‌های ساختگی به رسانه‌ها دست برداشت. اما به خاطر سودی که به جیب رسانه‌ها سرازیر می‌شد، آن‌ها خودشان شروع به انتشار داستان‌های ساختگی کردند.


پوست جکسن در تمام دوران کودکی و نوجوانی اش به رنگ قهوه‌ای متوسطی بود, اما از اوایل دههٔ هشتاد، رنگ پوست او روشن تر شد. این تغییر بطور وسیعی تحت پوشش رسانه‌ها قرار گرفت, از جمله شایعه‌هایی که ادعا می‌کردند جکسن پوست خود را سفید می‌کند. در اواسط دههٔ هشتاد، تشخیص داده شد که جکسن مبتلا به ویتیلایگو ( همان بیماری لک و پیس است که در آن سلولهای بعضی از قسمتهای پوست رنگیزه ی خود را از دست می دهند و درمانی هم ندارد و معمولا برای درست کردن ظاهر به روش های مختلف رنگ بقیه پوست را هم از بین می برند ) و لوپوس ( نوعی بیماری پوستی که در آن معمولا قسمت هایی از پوست صورت مانند صورت گرگ تغییر رنگ می دهد و عوارض دیگری چون التهاب مفاصل را هم به دنبال دارد ) خفیف است، اما هر دوی این بیماری‌ها او را حساس به نور خورشید می‌کنند. شیوهٔ درمانی که جکسن برای این بیماری‌ها استفاده می‌کند باعث روشن تر شدن پوست او می‌شود، و با گریم پن کیکی که برای پوشاندن لکه‌ها و یکدست کردن رنگ پوستش اجرا می‌شود، پوست او می‌تواند خیلی روشن به نظر برسد. شکل چهره‌اش هم تغییر کرده است؛ چند جراح نظر داده‌اند که او چند عمل جراحی بینی، جراحی پیشانی، نازک کردن لب و یک جراحی گونه را پشت سر گذاشته‌است. تغییرات چهرهٔ او تا قسمتی بخاطر کاهش وزن شدید بود. در اوایل دههٔ هشتاد بدن جکسن بخاطر تغییر در رژیم غذایی و تمایلش برای داشتن «بدن یک رقصنده» قلمی تر شد. شاهدان اظهار کرده‌اند که جکسن اغلب سرگیجه داشت و به نظرشان او در مورد چگونه به نظر رسیدن بدنش وسواس پیدا کرده بود؛ برخی افراد حرفه‌ای در زمینهٔ علم پزشکی بطور علنی بیان کرده‌اند که طبق عقیدهٔ آن‌ها خواننده سندروم دیسمورفی بدنی دارد، شرایط ذهنی که در آن بیمار نمی‌داند دیگران دربارهٔ او چه نظری دارند.


در ۱۹۸۸( 30 سالگی ) او اولین زندگینامه به قلم خود، Moon Walk (قدمی در ماه) را نوشت، که تکمیلش چهار سال به طول انجامید. جکسن از دوران کودکی‌اش، تجربیاتش در جکسن فایو و سوء استفادهایی که در دوران کودکی از آن رنج برد، سخن گفت. او همچنین دربارهٔ جراحی پلاستیک صحبت کرد، و گفت که او دو جراحی روی بینی اش انجام داده و یک فرورفتگی هم روی چانه اش ایجاد کرده‌است. در کتاب، او تغییر شکل چهره اش را بر اثر بلوغ, کاهش وزن، رژیم غذایی منحصر به سبزیجات, تغییر در مدل مو و نورپردازی صحنه دانست. کتاب او در مکان اول لیست پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار گرفت. این موسیقیدان سپس فیلمی بنام Moonwalker (ماه پیما) منتشر کرد، که حاوی پشت صحنه، موزیک ویدئو و یک فیلم مستقل، که جکسن و دوستش در آن ایفای نقش نمودند بود.


در مارس ۱۹۸۸، جکسن زمینی در نزدیکی سانتا ینز, کالیفرنیا, خریداری کرد تا ملک نورلند (Neverland) خود را با هزینه‌ای معادل ۱۷ میلیون دلار در آنجا بسازد. وسعت این ملک شخصی ۱۱ کیلومتر مربع (۲٫۷۰۰ اکر) است, جکسن نورلند را با چندین چرخ فلک, یک باغ وحش غیر متعارف, یک سالن سینما و چهل نگهبان تکمیل کرد. در سال ۲۰۰۳، این ملک را ۱۰۰ میلیون دلار ارزش گذاری کردند. کمی بعد، جکسن اولین غربی بود، که در یک تبلیغات تلویزیونی برای تلویزیون روسیه ظاهر شد.


موفقیت جکسن باعث شد که لقب سلطان پاپ را دریافت کند، عنوانی که ایده‌اش از الیزابت تیلر، بازیگر و دوست جکسن آمد، تیلر هنگامی که جایزهٔ «هنرمند» دهه را در ۱۹۸۹ به او تقدیم می‌کرد، این لقب را به او داد .

زندگی او در سن 33 تا 34 سالگی (۱۹۹۱ ــ۱۹۹۲)|

جکسن بنیاد Heal The World (دنیا را شفا بده) را در ۱۹۹۲ بنیانگذاری کرد. سازمان خیریه‌ای که کودکان بی بضاعت را به ملک جکسن می‌آورد، تا از پارک تفریحی که جکسن بعد از خرید ملک در آنجا ساخته بود بطور رایگان استفاده کنند. این بنیاد همچنین میلیون‌ها دلار برای کمک به کودکان بیمار و جنگ زده به نقاط مختلف کرهٔ زمین فرستاد. جکسن در ۶۷ کنسرت برای ۳٫۶ میلیون نفر برنامه اجرا کرد. تمام درآمد حاصل از این کنسرت‌ها به بنیاد هیل- د- ورلد منتقل, و باعث جمع آوری میلیون‌ها دلار برای کمک به مردم شد. جکسن سپس به جلب توجه عموم به HIV/AIDS کمک کرد, بیماری که در آن زمان هنوز جنجال برانگیز بود. او در مراسم آغاز ریاست جمهوری بیل کلینتون بطور علنی تقاضا کرد که بودجه بیشتری برای کمک به بیماران مبتلا به ایدز و تحقیقات مربوط به این بیماری اختصاص داده شود.

در یک بازدید مشهور از آفریقا, جکسن از چند کشور بازدید به عمل آورد، که گابون ( سرزمین مادری او ) و مصر در میان آن‌ها بودند.

زندگی او در سن 35 تا 36 سالگی ( ۱۹۹۳ــ۱۹۹۴) اتهامات سوء استفادهٔ جنسی و ازدواج

در فوریهٔ ۱۹۹۳، جکسن در مصاحبه‌ای با اپرا وینفری به مدت ۹۰ دقیقه شرکت کرد، اولین مصاحبهٔ او از سال ۱۹۷۹. هنگامی که از سوء استفادهٔ پدرش از او در دوران کودکی صحبت می‌کرد عضلات چهره‌اش منقبض می‌شد; او شایعات اخیر در مورد خودش و همچنین نظرات مربوط به اینکه او پوستش را سفید کرده را منتفی دانست، و برای اولین بار تصدیق کرد که مبتلا به ویتیلایگو است. این برنامه چهارمین برنامهٔ پر بینندهٔ غیر ورزشی در تاریخ آمریکا شد.


جکسن توسط پسری ۱۳ ساله بنام جوردن چندلر و پدرش ایوان چندلر به سوءاستفادهٔ جنسی از کودکان متهم شد و رابطه دوستی بین جکسن و ایوان چندلر فرو پاشید.

تحقیقات رسمی شروع شد، مادر جردن چندلر مصر بود که خطایی از طرف جکسن نبوده‌است. بچه‌ها و تعداد زیادی از خویشاوندان، اینکه او بچه باز باشد را مصرانه رد کردند. وضعیت جکسن وقتی بدتر شد که خواهر بزرگترش لاتویا جکسن او را به بچه باز بودن متهم کرد, بیانیه‌ای که خواهرش بعدا پس گرفت.

جکسن برای مقابله با استرس اتهاماتی که به او وارد شده بود، شروع به استفاده از مسکن ها، والیوم، زاناکس و آتیوان کرد. تا پاییز ۱۹۹۳، جکسن به داروها اعتیاد پیدا کرده بود. وضعیت سلامتی جکسن تا حدی به وخامت گذاشت که او یاد آوری تور جهانی خود را کنسل نمود و چند ماهی به یک مرکز درمان اعتیاد رفت. استرس اتهامات باعث شد که جکسن از غذا خوردن دست بردارد, و وزن بسیار زیادی از دست بدهد. بخاطر سلامتی در حال افول او, دوستان و مشاوران قانونی کنترل روند دفاع و اوضاع مالی او را بر عهده گرفتند; آن‌ها از او می‌خواستند که به توافق خارج از دادگاه جواب مثبت دهد، چون باور داشتند که در صورت برگزاری جریان طولانی مدت دادگاه ها، جکسن دوام نخواهد آورد.

واکنش رسانه‌های شایعه پرداز به اتهامات مطرح شده، جکسن را در شرایط نامطلوبی قرار داد. در یک ژانویه ۱۹۹۴ جکسن با خانواده ی چندلر و تیم حقوقی آن‌ها به مبلغ ۲۲ میلیون دلار در خارج از دادگاه به توافق رسید. بعد از توافق، جردن چندلر از همکاری با تحقیقات جنایی پلیس خودداری نمود. جکسن هرگز دستگیر نشد و پرونده با اعلام این که شواهد کافی در دست نیست بسته شد.

بعدا در همان سال، جکسن با خواننده و ترانه نویس لیزا ماریا پرسلی دختر الویس پرسلی، به طور خصوصی ازدواج کرد. آنها کمتر از دو سال بعد از یکدیگر جدا شدند، آن‌ها دلیل جدایی را اختلافات غیر قابل حل اعلام کردند و ارتباطشان دوستانه باقی ماند.

زندگی او در سن 37 تا 41 سالگی ( ۱۹۹۵ــ۱۹۹۹) ازدواج دوم و پدر شدن

جکسن با پرستار متخصص پوست، دبورا جینی رو (Deborah Jeanne Rowe)، ازدواج کرد و از او صاحب یک فرزند پسر, بنام مایکل جوزف جکسن پسر، (معروف به «پرنس»), و یک فرزند دختر, بنام پاریس مایکل کاترین جکسن شد. این زوج در سال ۱۹۹۹ از یکدیگر جدا شدند, دبی رو علت جدایی را غیر قابل تحمل بودن تلاش بی وقفه ی رسانه‌ها در تحت نظر گرفتن زندگی خصوصی جکسن برای او اعلام کرد و در ادامه گفت که به جکسن علاقه ی بسیاری دارد و برای او هر کاری می‌کند. رو حضانت کامل فرزندان را به جکسن داد.


زندگی او در سن 42 تا 44 سالگی ( ۲۰۰۰ – ۲۰۰۲ ) فرزند سوم

در ۲۰۰۰، به علت اینکه جکسن بیشتر از هر سرگرمی ساز یا شخصیتی از رویدادهای خیریه حمایت کرده است, رکورد دیگری در رکوردهای جهانی گینس به نامش ثبت شد.

سومین فرزند جکسن، پرنس مایکل جکسن دوم (معروف به بلنکت )، در سال ۲۰۰۲ متولد شد. جکسن هویت مادر او را فاش نکرد، اما گفت که تولد فرزند در نتیجهٔ لقاح مصنوعی از سلول‌های اسپرم خود او بوده‌است.


زندگی او در سن 45 تا 49 سالگی ( ۲۰۰۳ــ ۲۰۰۷ ) اتهامات بعدی سوء استفاده جنسی

در ۲۰۰۳، جکسن به هفت مورد تجاوز به کودکان و دو مورد اقدام به کاربرد عامل مست کننده برای تسهیل اقدام به جرم مذکور متهم شد. تمام اتهامات در ارتباط با پسری بود که در زمان وقوع اتهامات وارد شده زیر ۱۴ سال سن داشت. کمی قبل در همان سال, مستندی بنام زیستن با مایکل جکسن ساخته شد .

جکسن اتهامات مطرح شده را رد نمود، در روند تحقیقات، وضعیت سلامتی جکسن توسط یک متخصص سلامت ذهنی بنام دکتر استن کاتز بررسی شد; او چند ساعت را نیز به بررسی وضعیت شاکی گذراند. از نظر کاتز , جکسن در حد یک کودک ۱۰ ساله به عقب برگشته بود و وضعیت روانی اش با وضعیت روانی یک بچه باز مطابقت نمی‌کرد.


در جریان دادگاهی که در شرف وقوع بود، جکسن به مورفین و دمرال وابسته شد, که کمی بعد بر آن‌ها غلبه کرد. در طول جریان دادگاه, جکسن برای بار دیگر از بیماری‌های وابسته به استرس رنج برد و وزن زیادی را از دست داد, که باعث تغییر در ظاهرش می‌شد. در ماه جون, جکسن از تمامی اتهامات تبرئه شد. بعد از پایان جریان دادگاه, جکسن به عنوان مهمان شیخ عبدالله پرنس بحرین, به جزیرهٔ بحرین در خلیج فارس نقل مکان کرد.


یکی از اولین موقعیت‌هایی که جکسن بعد از جریان دادگاهش در عموم ظاهر شد، بازدید او از دفتر رکوردهای جهانی گینس در لندن مصادف با نوامبر ۲۰۰۶ بود. در آن بازدید هشت رکورد برای او ثبت شد, که «اولین سرگرمی ساز با درآمد بیش از ۱۰۰ میلیون دلار در سال» و «موفق ترین سرگرمی ساز تمام دوران هاً در میان آن‌ها بودند.

سبک آوازی

بین ۱۹۷۱ و ۱۹۷۵ صدای جکسن «به آرامی از آواز سوپرانوی یک پسر بچه, به تنور بالای دوجنسی کنونی او تغییر کرد». در میانهٔ دههٔ هفتاد, خواننده یک «سکسکهٔ آوازی» اختیار کرد. هدف سکسکه ـــ چیزی شبیه به فرو کشیدن هوا یا نفس نفس زدن . در ۱۹۹۳, جکسن برای اولین بار در مصاحبه با اپرا وینفری نشان داد که چگونه از دهان و حنجره اش به عنوان ساز موسیقی (جعبهٔ ریتم) استفاده و بدین وسیله آهنگ‌ها را پایه گذاری می‌کند.


مرام و تاثیر

در ۱۹۸۴ ( در سن 26 سالگی ) , نام جکسن بطور رسمی در قدمگاه مشاهیر هالیوود ثبت شد. جکسن اثر برجسته‌ای بر موسیقی و فرهنگ سراسر جهان گذاشته‌است. او در آمریکا تبعیض‌های نژادی را فرو پاشید, هنر موزیک ویدئو را متحول کرد, و راه را برای موسیقی پاپ مدرن هموار نمود.


کل در آمدهای او در طول زندگی اش, ۵۰۰ میلیون دلار تخمین زده شده‌است. در ۲۰۰۶ اعلام شد که جکسن در طول زندگی اش بیش از ۳۰۰ میلیون دلار وقف خیریه نموده‌است. او تا به حال به هر نوع کار خیریه ای دست زده است . در سال‌های اخیر او به عنوان یکی از معروف ترین مردان جهان شناخته شده‌است.


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۲۶:۵۰ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

زندگینامه یانگوم

لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف
کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای
جنوبی آسیا .

زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد . در سال
های اخیر او به عنوان دختر
دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است .
محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش
یانگوم بسیار افزایش یافت.

این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به
صورت خلاصه پخش کردند .

در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای
تماشای این سریال !

در چین میلیون ها بیننده سریال را میدیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود . بعد از
آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .

در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود . در چین مدرسه ای بعد
از اهدای مدرک خلبانی به لی

نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد .

دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیخ این سریال چهار نقاشی از
پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت .

او در زندگی نامه اش به نام " عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه
بازیگر شده است صحبت کرد .

او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث
ورود او به کار صحنه شد .


در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود . از
آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد . مانند کاراکترش در
سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با
بانوی انتقام" .

او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است . لی
جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و Beaksang Art
Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام"
به دست آورد .

در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی
است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد . ضمن بستن این
قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد .


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۲۵:۵۱ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

بیوگرافی ژول ورن

در یکی از روزهای سرد پاییز سال 1827 میلادی، «پی یر ورن»، که به تازگی تحصیلاتش در رشته‌ حقوق را به پایان رسانده بود، با «سوفی الوت دلافری» ازدواج کرد. مراسم ازدواج در «نانت» شهری در شرق فرانسه، برگزار شد. خانواده «دلافری» از این ازدواج بسیار راضی بودند، چرا که پی‌یر فرزند یکی از صاحب منصبان استان «پروونس» در فرانسه بود. 

زمستان سال 1828 فرا رسید. پی‌یر و سوفی ورن در انتظار تولد اولین فرزندشان بودند. سرانجام در هشتمین روز ماه فوریه، «ژول گابریل ورن» متولد شد.
نانت، پاییز 1839: ژول، نوجوان 11 ساله که از سخت‌گیری‌های خانواده به ستوه آمده بود، مخفیانه به یک کشتی پستی رفت و به عنوان جاشو در آن استخدام شد. این کشتی به هند می‌رفت. ژول سرشار از هیجان بود. بالاخره سفری پرماجرا را آغاز کرده بود. اما این هیجان دیری نپایید.
در یکی از بندرهای میان راه، پی‌یر ورن که در پی او آمده بود، ناگهان فرزند تا خلف خود را پیدا کرد و به خانه بازگرداند. ژول به سختی تنبیه شد. او به پدرش گفت: «از این پس فقط در رویاهایم سفر خواهم کرد.»
سال 1844، ژول 16 ساله وارد دبیرستان نانت شد؛ جایی که فن سخنوری و فلسفه را آموخت. ژول با نمره‌های عالی دیپلم گرفت و سنت حاکم بر خانواده او را مجبور کرد به دانشکده حقوق برود تا همچون پدر، وکیلی موفق شود؛ شغلی که اصلاً از آن خوشش نمی‌آمد.

عشق به نوشتن آن قدر او را مجذوب خود کرده بود که شروع به نوشتن نمایشنامه کرد. زمانی که اولین نمایشنامه‌اش را نوشت، هیچ‌کس او را تشویق نکرد.
روزهای سختی و ناامیدی ژول فرا رسیدند. به پاریس رفت و خودش را برای امتحان‌ها آماده کرد. او حق ماندن در پاریس را نداشت و طبق خواسته پدر، می‌بایست بعد از امتحان‌ها، به نانت باز می‌گشت.
پاریس تجربه بسیار هیجان‌انگیزی به ژول ورن بخشید. او بیشتر وقتش را در تئاترهای این شهر می‌گذراند. ژول عاشق پاریس شد و سرانجام توانست پدرش را راضی کند تا در پاریس وارد دانشکده حقوق شود.
اما پی‌یر ورن سخت‌گیر، روش خودش را داشت. او ژول را مجبور کرد در پانسیونی با مقررات سفت و سخت اقامت کند.
ژول اشتهای سیری ناپذیری برای خواندن داشت. او سه روز غذا نخورد تا پول خرید نمایشنامه‌های «شکسپیر» را فراهم کند.
روزهای پرماجرایی برای ژول آغاز شده بودند. او با «الکساندر دومای» پدر (رمان‌نویس فرانسوی؛ 1802- 1870) آشنا شد. اعتماد به نفسی که دوما در او برانگیخت، شوق نوشتن را بار دیگر در وجود ژول بیدار کرد.
رشته حقوق بر زندگی ژول ورن سنگینی می‌کرد و او توان مقابله با پدر را نداشت. پس راه آسان‌تر را برگزید و به درس خواندن ادامه داد. در سال 1850، ژول جوان از رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد و به خواسته پدرش عمل کرد.
اما پی‌یر ورن حالا خواسته دیگری داشت. ژول باید به نانت برمی‌گشت، به عضویت کانون وکلا در می‌آمد و شغلش را به عنوان وکیل آغاز می‌کرد! نه! این بار ژول پاسخی قاطعانه به پدرش داد: «فقط یک حرفه است که ادامه خواهم داد: نویسندگی!»
او در پاریس ماند و روزهای پرکاری در زندگی‌اش آغاز شد. روزها تدریس می‌کرد و شب‌ها می‌نوشت.
در سال‌ 1852، اولین اثرش را منتشر کرد. «پرواز با بالن»؛ اثری موفق که راه ترقی را برای او باز کرد.
دهم ژانویه 1857 ژول گابریل ورن ، ازدواج کرد و مشکلات مالی او را واداشت تا با حمایت مالی پدرش. وارد بازار بورس شود. اما همچنان به نوشتن، خواندن و سفری کردن ادامه داد: انگلستان، نروژ و اسکاندیناوی. ژول می‌نوشت و سفر می‌کرد.
در سوم اوت 1861، همزمان با بازگشتش از اسکاندیناوی، «میشل» تنها فرزند ژول ورن، به دنیا آمد. یک سال بعد، رمان «پنج هفته پرواز با بالن» منتشر شد و موقعیت بی‌نظیری برای او رقم زد؛ ابتدا در فرانسه و سپس در همه دنیا.
ژول حالا می‌توانست بازار بورس را بدون نگرانی ترک کند.
آثار جذاب و خارق‌العاده او یکی پس از دیگر منتشر می‌شدند: « سفر به اعماق زمین، (1864)، «سفربه ماه » (1865)، «بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا» و …
ژول، روزبه روز مشهورتر و ثروتمندتر می‌شد. در سال 1866، یک کشتی خرید و بار دیگر راهی فر شد.
روزهای پرماجرا در زندگی ژول ورن می‌گذشتند. او سفر می‌کرد، می‌نوشت و پیر می‌شد.
در سال 1902، ژول آنقدر پیر و بیمار شده بود که به سختی قلم را در دست نگه می‌داشت. با این حال، به نوشتن ادامه داد و 10 کتاب دیگر نوشت.
در 24 مارس 1905، در آغاز بهاری دل انگیز، ژول ورن در سن 77 سالگی درگذشت، در حالی که بیش از 80 رمان و 15 نمایشنامه بر جای گذاشت.


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۲۳:۰۱ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

بیوگرافی بروس ویلیس

 فرزند بزرگ خانواده ارتشی بروس در یک پایگاه آمریکا در آیدار ابراشتین آلمان در مارس سال 1955 بعد از اینکه پدرش ارتش را در سال 1957 ترک کرد آنها به نیوجرسی آمریکا رفتند بروس در مدرسه بسیار فعال بود و همچنین در چندین برنامه دراماتیک ظاهر شد.  

او تصمیم نداشت که بعد از دبیرستان مستقیماً به دانشگاه برود و یک کار رانندگی پیدا کرد اما بعد از اتفاقی که برای یکی از همقطارانش افتاد این کار را رها کرد و مدتی در بارهای محلی سرگردان بود علاقه بروس به موسیقی اقزایش یافته بود همچنین شروع به زدن ساز دهنی در یک گروه که « لوز گوز » نام داشت کرد.

بروس مطالعاتش را در زمینه تئاتر ادامه داد و دوره هایی را در زمینه درام در کالج مونتکلر آغاز کرد بروس برای چند تست بازیگری به نیویورک نامه هایی فرستاد او بلاخره به منهتن رفت و یک آپارتمان کوچک اجاره کرد.

بروس برای تأمین مخارج زندگی در رستوران مرکزی شروع به کار کرد در سال 1984 یک نقش مهمان در فیلم صدای میامی بازی کرد که نقش یک قاچاقچی اسلحه را بازی می کرد.

بعد از یک موفقیت در یک شو بروس برای اولین بار در روزنامه ها مطرح شد. سال 1987 هم یک سال خوب و هم یک سال بد برای بروس بود او با دمی مور هنر پیشه زن در لاس وگاس ازدواج کرد و یک کار ضعیف در فیلم « Back Edwards Blin Date » ارائه داد اما در سال 1988 وقتی که در فیلم «جان سخت » در نقش « مک کلین » یک پلیس بی باک بازی کرد منتقدین راساکت کرد تا یسال 1990 در فیلم جالب توجهی بازی نکرد تا اینکه روباره در فیلم « سخت جان 2 » به سمت بچه های بد شلیک کرد بروس در نقشهای استالونه ای و شواتزنگری گیر کرده بود او سعی کرد قالبی را که در آن قرار گرفته است در سه فیلم"Bon Fire of THE Vanities" و "Billy Bathgate" و "Hudson Hawk" بشکند.

در سال 1991 او دوباره با فیلم "The Last Boy Scot" به سبک فیلمهای اکشن بازگشت تا جانی به باجه بلیط ببخشد اما دوباره سه بمب دیگر به نامهای "Death Becomes" و "Stricking Distance" و "North" منفجر کرد.

زمانیکه سال 1994 فرا رسید احتیاج به یک تثبیت موقعیت حرفه ای داشت. در فیلمهای 12 میمون و سخت جان و انتقام بروس وزنه سنگینی در موفقیت این فیلمها بود او آنقدر شناخته شده بود که نمی توان گفت که فیلم معروف « لوک بسون » یعنی « عنصر پنجم » یک موقعیت بزرگ برای معروفیت او بود.

در سال 1998 بروس ویلیس و دمی مور از یکدیگر جدا شدند.

بروس ویلیس به نظر می رسید که مانند « جان تراولتا » به حاشیه رانده شده است فیلمهایی مانند "Jackal" و "The Seige" باعث تضعیف او شد. او چندی بعد این خاطرات را ذهنها پاک کرد البته با فیلم حس ششم که رکورد فروش را برای چندین هفته در دست داشت در فیلم بعدی « داستان ما » که با استقبال خوبی روبرو نشد و « صبحانه قهرمانان » که او در سرمایه گذاری آنها کمک کرده بود خیلی مورد توجه مردم قرار نگرفت او هنوز می رود که یک وزنه پر قدرت در فیلمهای مختلف باشد از آرماگدون تا فیلمهای تجربی مانند « صبحانه قهرمانان » نشان می دهد که بروس مایل به بازی در سبکهای مختلف است.

 


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۲۲:۱۹ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

بیوگرافی « والت ویتمن »؛ شاعری به وسعت آمریکا

والت ویتمن (۱۸۹۲- ۱۸۱۹) در شعر آمریکا نامی است که همواره نقطه ی تحول و گسترش شعر مدرن را به همراه می آورد. بسیاری از بزرگترین شاعران قرن بیستم آمریکا ، علی رغم تفاوت های بی شماری که در سبک و نگاه با یکدیگردارند ، هر یک به نحوی از این شاعر دوران ساز تأثیر پذیرفته اند. والت ویتمن فرزند دوم خوانواده ی پرجمعیتی بود که در هنگام چهار سالگی وی به بروکلین نیویورک نقل مکان کرده بودند. 

او چند سالی را به تحصیل در مدرسه ای دولتی پرداخت و در ظرف مدتی کمتر از شش سال – یعنی در حدود یازده سالگی – از ادامه ی تحصیل صرف نظر کرد. وی از همان سالهای نخستین ترک تحصیل ، خواندن را به صورت جدی دنبال می کرد و آثار نویسنده ای چون سروالتراسکات را با اشتیاق فراوان می خواند و شایان ذکر است که در همان دوره نوشتن اشعار و قطعاتی نگاشته شده در قوالب سنتی را آزموده بود. در همین دوران ، ویتمن به عنوان شاگرد چاپخانه آغاز به کار نمود و پس از آن در چاپخانه ها و دفاتر روزنامه ها و سرانجام به روزنامه نگاری پرداخت ؛ حرفه ای که تا آخرعمر با فراز و نشیب بسیاری به آن اشتغال داشت.  

وی در سال ۱۸۳۵ به زادگاه خود لانگ آیلند (Long Island) بازگشت و درکنار تدریس در مدارس محلی برای مدتی سردبیری روزنامه ی لانگ آیلندر(Long-Islander) را به عهده گرفت – جالب توجه است که درهمین دوره وی مورد تعاند و اعتراض اولیاء دانش آموزان محلی قرار گرفت و به سبب سستی و مسامحه در امر آموزش تقبیح شد . ویتمن که هرگز در حرفه و وضعیت ثابت و مشخصی بر جای نمی ماند این شغل را رها کرد و به نیویورک بازگشت. 

در نیویورک وی عمدتا ً وقت خود را در کتابخانه ها می گذراند و به مطالعه ی پردامنه و کسب آشنائی در بسیاری از زمینه ها ، از ادبیات ، موسیقی و تئاتر تا ستاره شناسی ، پرداخت و نیز آشنایی عمیق تری را با هنرهای گوناگونی چون تئاتر و اپرا کسب نمود. در همین دوره بود که وی سرویراستاری مجله ی بروکلین ایگل (BrooklynEagle) را عهده دار شد و به نقد و بررسی آثار بزرگانی چون ژرز ساند ، گوته ، ملویل و امرسون پرداخت. 

او در این دوره ، علاوه بر انتشار دادن اشعار و پاورقی های خود در مجلات همگانی ، پا به عرصه ی سیاست نیز گذاشت و در فعالیت های عمده ی طرفداران دموکراسی شرکت نمود. برای مثال ، وی در تالار تامانی (Tammany Hall) که از احزاب پراهمیتی بود که در زمینه های چون دموکراسی و میهن پرستی فعالیت می نمود به ارائه ی نطق های سیاسی پرداخت و همچنین به عضویت حزب "خاک آزاد" (Free-Soil Party) درآمد که عمدتا ً به مقابله با گسترش برده داری در آمریکا مشغول بود و به علت مشارکت درهمین حزب نیز شغل خود در مجله ی بروکلین ایگل را از دست داد و در واقع از این نشریه اخراج شد. در طی این سالها وی به مشاغل مختلفی همچون ساخت و ساز مسکن روی آورد و در نهایت با چشم پوشی از هر گونه تجارتی ، تمام ِ وقت و توجه خود را مبذول ادبیات و نویسندگی کرد.
  

در این مقطع زمانی در حدود سال ۱۸۵۵ ویتمن دست به انتشار مهمترین اثر خود یعنی مجموعه ی شعر "برگهای چمن" می زند که ازلحاظ زبان و فنون شاعری با سایر آثار همدوره ی خود قابل قیاس نیست. علاوه بر مشخصات صوری ، نگاه و جهانبینی موجود در این اثر نیز به شکلی بارز منحصر به فرد و نو است.
 
وی به ستایش از جسم انسان و حس های او مبادرت می ورزد. ویتمن بی آنکه بتواند از مساعدت های ناشری مناسب برای انتشار دادن این اثر بهره مند شود ، مجموعه اش را با سرمایه ی شخصی به طبع می رساند.
 
در مقدمه ی تاریخی ومفصلی که در این مجموعه می گنجاند سخن از ادبیات نوین و دموکراتی می راند که به نیابت از ملتی سروده شده و آفریده ی شاعری است متمایز و توانمند با صفاتی دلیرانه که توسط شخصیتی گیرا هدایت می شود. وی با فصاحتی به یاد ماندنی در مقدمه ی این اثر ویژگی های بزرگترین شاعران را توصیف می نماید :

" جهان شناخته شده فقط یک ستاینده ی راستین دارد که در حقیقت همان بزرگترین شاعر است. وی شوری جاودانه را به کار می گیرد و وقعی نمی نهد که کدامین اقبال و کدام اتفاق ِ برآمده از بختیاری یا سیه روزی پدید می تواند آمد. وی روز به روز و ساعت به ساعت ودیعه ی دلنواز خود را می جوید. هر آنچه دیگران را وا پس می فکند و در هم می شکند از برای او همچون سوختباری است که ره پویی وی برای وصل و مسرت به عشق آمیخته را برمی افروزد. "
 

جالب توجه است که وی در همین مقدمه نگاهی ویژه و توأم با تفاخر و گزافه باوری درقبال مردم و فرهنگ آمریکای نوپا را عرضه می دارد و قوم . بومیت خود را واجد ظرفیتی نوساخته و لایتناهی از شعر و شاعرانگی می خواند:
  

" امریکائی های برآمده از تمامی ملل همواره بر این گستره لبریز ترین طبیعت شاعرانه را دراختیار داشته اند. ایالات متحده به نوبه ی خود طبیعتا برترین و بزرگترین اشعار هستند. 

وی چنین ادامه می دهد : 

" اینجا نه تنها یکی ملت است بل آکنده ملتی است برآمده از تمامی ملت ها ، اینجا کاروکردی است انسجام یافته از ریسمان های که از سر تقدیر چشم بر جزئیات و استثنائات چشم فرو پوشیده و هیبت مندانه به سوی تودگان انبوه پیش می روند. "
 

ویتمن در همین مقدمه با تعابیری ژرف زیبایی را به پرده ی وصف می آراید :

" تحقق زیبایی آمد نیامد اقبال نیست … به مانند خود زندگی گریز ناپذیر است … چون نیروی جاذبه دقیق است و راست … از نگاه نگاهی دیگر برمی آید و از شنودن دیگر شنودنی بر می آید و از صدایی صدای دیگری برمی آید جاودانه شگفتی آور از ره همآرایی ِ هستنده ها و انسان. "
 
 
 از همین مقدمه و بخصوص فرازهای مورد اشاره درهمین جستار اینگونه بر می آید که ویتمن تمامی ویژگی های متمایز و اعجاآسای شعر و شعرافرینی را در چنته ی مردم و فرهنگ کشور خود می پنداشت و نوعی پیوستگی و وحدت اجزاء را بر جریده ی اندیشه های خویش ثبت می دید.
 
این نحوه ی نگرش تا اندازه ای برآمده از دکترین ِ فراروندگی باوری (Transcendantalism) است که نوعی اتحاد و اتفاق وجودی را بین تمامی موجودات و حتی جامدات هستی می دانست و به عاملی وحد بخش و رابط (ابرروح – over-soul) بین هر انسان منفرد و تمامی هستی باورداشت.
 
واکنش مفتخرانه و شکوه آمیز مبدع و بنیان گذار این نگرش فراروندگی باوری ، یعنی رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson) به نخستین طبع "برگهای چمن" خود مؤید همین تأثیر و طریقت جویی بخصوص است. امرسون درنامه ای که در حدود سال ۱۸۵۵، پس از اولین چاپ مجموعه ی ویتمن ، نگاشته شده است والت ویتمن را اینگونه مورد خطاب قرار می دهد :
   

" در ابتدای ِ کاری بدین سان شگرفِ ، که با چنین آغازه ای به حتم می بایست از زمینه ای دیرپایی ریشه برگرفته باشد … " 

وی به امرسون در طی نامه ی بلندی چنین پاسخ می دهد :
 

" استاد ، من مردی ام با ایمانی بی شائبه . ای استاد ، ما از خلال قرون ، طبقات اجتماعی ، قهرمان باوری ها و حکایات نگذشته ایم که هم امروز بر سر این سرزمین باز ایستیم … همچون طبیعت ، کاوش ناپذیر ، پیش رونده ، بی آنکه تاب اش یکدم باز ایستد ، آزاده اندیش درمیان های و هوی ِ طرفین ستیز ، چنین است آمریکا … 
  

در همین گزیده ی مختصر می توان تلفیق و امتزاج ایده های فلسفی مربوط به فراروی گرایی ِ فلسفی را با وطن خواهی و شمه ای از اندیشه ی سیاسی ِ ویتمن بازشناخت.
  

در چاپ نخستین این مجموعه ، شعری بی عنوان قرار داشت که بعد ها "آوازی از برای خودم" نام گرفت؛ این شعر استوارترین و اعجازگونه ترین شعر مجموعه ی مورد اشاره و نیز از مهمترین اشعار آمریکایی شناخته شده است. این شعر از سطر های بلند و آهنگینی تشکل یافته است و در آن ضمیر انعکاسی ِ "من" سرخوشانه در میان حسیات و ذرات جهان آواز سر می دهد و تمامی انسان ها و مکان ها را در برمی گیرد. ویتمن شعر را اینگونه آغاز می کند :


  

" من خودم را جشن می گیرم ، و خودم را آواز می خوانم
و هر آنچه من خیال کنم تو خیال خواهی کرد.
چرا که هر آن ذره کز آن ِ من است
از آن ِ تو نیز هست ، به همان میزان … "
 
 

ویتمن این مجموعه را با اشعاری افزوده و تغییراتی چند بار دیگر تجدید چاپ می کند. در سال ۱۸۶۰، وی مجموعه ای از اشعار خود به نام فرزندان آدم (Enfant d’Adam) است که وی از طریق نگاشتن اشعاری پیچیده در ابتدا عشق میان زنان و مردان را بر می رسد و از پس آن با تعدادی شعر که بعد تر در مجموعه ی بلوط زنده (Live Oak)به طبع می رسد عشق همجنس خواهانه را مورد تدقیق و تأیید قرار می دهد؛ این مجموعه ی شعر که بالغ بر چهل و پنج قطعه است نخل ِ خاوری یا Calamus نامیده شده است.
 
ضرورتا ً باید یادآور شد که این مجموعه برآمده از مشکلات و تجربیات شخصی والت ویتمن در روابط عاشقانه ی خصوصی و نیز همجنس گزینی ِِ اوست. برای مثال ، در گفتار دوم ِ مجموعه ی "بلوط زنده" و جنبه های نمادین و عینی ِ طبیعت و زیستن را با چند و چون روابط پیش گفته درمی آمیزد و تصویری نوین را ترسیم می کند :


 

" در لوئیزیانا ، بلوطی سرزنده را گرم ِ بالیدن یافتم
فرا ایستاده بوده
یکسره او تنها
و ازشاخه هایش خزه ها آویخته بودند
بی هیچ همنشینی آنجا رُسته بود
می درخشانید از شوق
برگهای تیره ی سبزی را او
نمای تند و بی نرمِش و شهوت خیزش
مرا واداشت تا به خود را فرایاد آرم
من در این اندیشه ، باری ، که او
چگونه توانست این برگهای غرقه در شوق را به بار آرد
هم در آن حالی که آن جا ایستاده بود بر جای خویش
بی تکیه بر یارش ، بی دل نگاه دارش … "
 
 

باید یادآور شد که وی از گرایشی همجنس خواهانه داشت و روابطی از این دست را نیز آزموده بود. در برخی از اشعار تغزلی وی دلالت هایی بر این مسائل را می توان بازیافت. وی این اشعار را که مربوط به سالهای ۱۸۶۰ – ۱۸۵۷ است و حاکی از تجربیات خصوصی عاشقانه ی وی در دوره ی کناره گیری اش از نقش ِ شاعری در خدمت ِ اجتماع و میهن ستا در قبال ِ سرزمین آمریکا و متعاقبا ً روی آوردنش به زندگی عاشقانه ای درآمیخته با "دوستی شورانگیز" میان ِ دو مرد.
 
وی در این اشعار به شکلی اشارت وار و غیر مُصَرََّح از همجنس خواهی خود تصاویر و توصیفاتی به دست می دهد. نمونه هایی از این گونه سروده ها را می توان در آثاری همچون "بلوط سرزنده" و فرزندان ِ آدم "Enfants d`Adam" وی سراغ کرد. برای نمونه وی در یکی از سروده های مجموعه ی اخیر می گوید:
  
 

من ِ خودانگیخته ، طبیعت
روزی عشق آمیز ، خورشید اوج گیر
دوستی که به وی دلشادم من
دوستی که دستانش چه رها و بی خیال
بر شانه هایم آویخته است.
 

به هر ترتیب ، از جمله اشعار مهمی که به این مجموعه افزوده می شود ، شعر "رپرپه های طبل" است که ویتمن آن را به سبب تأثر پذیرفتن از جنگ داخلی آمریکا سروده است و در آن اشتیاق و امید وی برای صلح آمریکای شمالی و جنوبی مشهود است.
 
پیش ازجنگ داخلی آمریکا ، وی از طریق دوستی ها و روابط نامتعارفش با تعداد بی شماری از طبقات فرودست و از آن جمله ارابه رانان و زندانیان – که مرتبا ً به ملاقاتشان می شتافت – نسبیت به توده ی مردم آمریکا حس ِ همنوع طلبی شایان ستایشی را درخویش انگیخته بود به تبع همین فراز و فرود ها ، در طول جنگ به عنوان متصدی بیمارستان مشغول به کار شد و با از خود گذشتگی ِ مثال زدنی و بی بدیلی به پانسمان و مراقبت از مجروحان جنگی پرداخت و تا سر حد آسیب رسانیدن به سلامت جسمی خود نیزدر این راه پیش رفت.
 
او تا سال ۱۸۷۳ در واشینگتون ماند و در منسب کارمند دولت شاغل بود و سرانجام در همین سال دچار سکته ی مغزی شد و تا پایان عمر از فلجی بخشی ازبدنش در رنج بود. از دستآورد های آخرین سالهای عمر وی مقاله هایی است که در باب دموکراسی (تحت عنوان نظرگاه های دموکراتیک – ۱۸۷۱) نگشاته است که تا به امروز نیز در زمینه ی تبیین و تحلیل دموکراسی به عنوان بحث هایی کلاسیک حائز اهمیت بسزایی بوده اند.


ویتمن درشعر آمریکا اهمیتی بنیادین دارد و این مسئله هنگامی روشن تر می وشد که در نظر آوریم بسیاری از بنیان گذاران و طلایه داران شعر مدرن آمریکا چون والاس استیونس ، هارت کرین ، عذرا پاوند و بسیاری دیگر ریشه در بستری دارند که وی برای شعر و ادبیات آمریکا فراهم آورده بود. ویتمن هنرمندی نامتعارف و متمایز بود. روابط دوستانه ی وی بسیار متناقض نما بود و از ادیبان و هنرمندان بزرگ همعصر وی تا کوچه گردان و عامی ترین اقشار اجتماع را شامل می شد. باور مؤمنانه ی وی به آینده و ظفرمندی آمریکا به تنهایی روحیه ای ویژه و میهن پرستانه را در تاریخ اندیشه و هنر آمریکا رقم زد و تداوم بخشید.


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۱۹:۵۷ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

مروری بر بیوگرافی آمیتا باچان

آمیتا باچان بازیگر افسانه ای هند در یازدهم اکتبر سال 1942 در الله آباد هند متولد شد. پدر او هاروانش
رای باچان یکی از شاعران معروف هند و مادرش تجی باچان نام داشت. آمیتا علاقه فروانی به بازیگری داشت. او به دلیل قد بلندی که داشت مورد توجه کارگردانان قرار نمی گرفت . او هنگامی که از دانشگاه

فارغ التحصیل شد تلاش فراوان می کرد تا بالاخره کی عباس حاضر شد نقشی در فیلمش به او بدهد و به این ترتیب آمیتا در اولین فیلم خود با نام سات هندوستانی حضور یافت . اما این فیلم نتوانست موفقیت چندانی بدست بیاورد. در سال 1972 آمیتا و جایا در هنگام فیملبرداری فیلم اک نظر علاقه فراوانی به یکدیگر پیدا کردند . به طوری که بعد از مدت کوتاهی ودر دوم ژوئن سال 1973 ازدواج کردند.

سرانجام با اکران فیلم آناند در سال 1972 بازی آمیتا مورد توجه قرار گرفت و او جایزه نقش مکمل مرد
را دریافت کرد. از آن به بعد آمیتا مورد توجه قرار گرفت و با ایفای نقش های متعدد مختلف توانست به محبوبیت و شهرت فوق العاده ای دست پیدا کند و به این ترتیب لقب پادشاه بالیوود را از آن خود کند.آمیتا حتی در کشورهای دیگر نیز به شهرت فراوانی دست پیدا کرد و در همه جای دنیا او را به عنوان بازیگر افسانه ای هند می شناسند.

آمیتا و جایا باچان روابط بسیار خوبی با هم دارند . آن ها دو فرزند دارند دختر آن ها شویتا در سال 1974 متولد شد و پسرشان آبیشک در 5 فوریه در سال 1976 به دنیا آمد. جایا بهادری خود بازیگر توانایی است او در نهم آپریل سال 1948 در کلکته متولد شد. مادر جایا نویسنده و روزنامه نگار بود. جایا از سن پانزده سالگی کار بازیگری خود را با ایفای چندین نقش در فیلم های کوتاه آغاز کرد و سرانجام با فیلم گودی در سال 1971 به بالیوود معرفی شد.

جایا با وجود این که هیچ پیش زمینه ای در بالیوود نداشت در طی مدت کوتاهی توانست جایگاه مناسبی در بالیوود پیدا کند. جایا از سال 1980 به یعد کمتر حاضر به پذیرفتن فیلمی می شد تا این که مدتی از بالیوود کناره گیری کرد وسرانجام در سن پنجاه سالگی و با بازی در فیلم حاضر ( چواراسی کی ما) ورود دوباره خود را به بالیوود اعلام کرد و تا کنون نیز در فیلم های متعددی حضور یافته است . پسر آمیتا و جایا ، آبیشک نیز از جمله بازیگران موفق بالیوود است. بازیگری در خون آبیشک جریان دارد و با وجود پدر و مادری چون آمیتا و جایا این امر کاملاٌ طبیعی است.

آبیشک از دوران کودکی علاقه فراوانی به بازیگری داشت و همین خاطر بود که تحصیلاتش را ناتمام رها کرد. او در یکی از دانشگاههای معتبر آمریکا در رشته تجارت تحصیل می کرد اما هنگامی که متوجه شد آمادگی لازم برای حضور در مقابل دوربین را دارد تصمیم گرفت که هر چه سریعتر این کار را انجام دهد.

اولین فیلم آبیشک با نام رفیوجی توانست مورد توجه منتقدین و تماشاگران قرار بگیرد . بعد از این فیلم اکثر فیلم های آبیشک با شکست مواجه شدند. در سال 2002 آبیشک در فیلم هامنه بی پیارکیا هه حضور یافت و در همین هنگام بود که با نوه راج کاپور ، کاریشما کاپور آشنایی بیشتری پیدا کرد و آن ها به یکدیگر علاقه مند شدند وسریعاٌ نامزدیشان را اعلام کردند. اما بعد ازمدتی به دلایل اختلافات موجود نامزدیشان برهم خورد. بعد ازاین مسئله شایعات زیادی در مورد روابط آبیشک با دیگر ستارگان خانم شنیده شد.

در ابتدا عنوان شد که آبیشک و رانی روابط بسیار خوبی دارند. سپس خبر دوستی صمیمانه آبیشک و شلیپا شتی منتشر شد. سپس شنیده شد که آمیشا پاتل و آبیشک چندین بار کنار هم دیده شده اند و آمیشا نیز عنوان کرد اگر به جای کاریشما بود هیچ گاه آبیشک را رها نمی کرد. مدتی نیز خبر روابط آبیشک و پریتی زینتا بسیار خوب شده است . پریتی و جایا با چان از هنگام فیلمبرداری کال هو ناهو روابط صمیمانه ای با یکدیگر دارند و تا کنون آبیشک و پریتی در مکان های مختلفی در کنار هم دیده شده اند.


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۱۸:۱۵ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

بیوگرافی بازیگر موفق هالیوودی نیکلاس کیج

مشخصات فردی
نام: نیکلاس کیم کاپولا ( نیکلاس کیج) 

زاده: ۷ ژانویه ۱۹۶۴ در لانگ بیچ کالیفرنیا

قد:۱۸۶ سانتیمتر

جوایز: ۱ اسکار، ۱ گلدن گلاب و دو نامزدی BAFTA

کودکی نیکلاس کیج
نیکلاس کیم کاپولا در ۷ ژانویه سال ۱۹۶۴ در لانگ بیچ کالیفرنیا به دنیا آمد او نام خانوادگی بزرگی را به دوش می کشید چراکه آگوست، پدرش، پروفسور ادبیات قیاسی در کال استیت لانگ بیچ ( بعدها رییس دانشکده ی هنرهای خلاق دانشگاه ملی سان فرانسیسکو) و جوی ووگل سانگ، مادرش، رقاص و رهبر گروهی مشهور بود. خانواده ی او افراد بزرگتری را نیز شامل می شد. خاله اش تالیا شایر ستاره ی فیلم های راکی و قسمت پایانی موفق استالونه یعنی «فریاد آدریان آدریان» بود و عمویش فرانسیس فورد کاپولا کارگردان مشهور پدرخوانده و مکاشفه بود.

نیک هدفش بازیگری نبود اما همیشه می توانست به خوبی نقش بازی کند. یکی از صحنه های کودکیش از این قرار بود روزی یکی از هم مدرسه ای هایش در اتوبوس مدرسه قلدربازی درآورده و او خشمگین به خانه برگشته و جین و چکمه های گاوچرانی برادرش پوشیده، موهایش را به عقب شانه کرده بود و به سوی آن هم کلاسی رفته و خود را روی ویلکینسون( پسرخاله ی واقعیش) جا زده و او را تهدید به دعوا کرده بود که اگر نیک کوچک را رها نکند برایش گران تمام خواهد شد او آنقدر خوب بازی کرد که کلکش گرفت!

گرچه گاهی تابستان ها را در سانفرانسیسکو در کنار عمو و عموزاده هایش سوفیا و رومان می گذراند اما تاثیراتش تنها فیلمیک نبودند. مادرش افسرده بود و مدت های درازی را در بیمارستان به سر برده بود اما دید سوررئال و مزاجی او تاثیر بزرگی بر فرزندش گذاشت( او عاشق سروکله زدن با دیگران و شلوغ بازی بود طوریکه گاهی دیگر بازیگران را آزار میداد مثلا دیوید لینچ در موردش گفته او یک موزیسیبن سبک جاز است). چندی بعد در ۱۲ سالگیش پدر و مادرش طلاق گرفته و او با پدرش به سانفرانسیسکو رفت. در آنجا پدرش او را در مدرسه ای ثبت نام کرد که گستره ی زیادی از رشته های هنری همچون فیلم، ادبیات و موزیک کلاسیک را در بر می گرفت.

بازیگری
اگر اولین نقش ها و کارهای او را در نظر بگیریم باورش سخت است که ببینیم او به اینجا رسیده است. از آنجا که عضو گروه دهه ی هشتادی برت پک بود می بایست راه کسانی همچون چارلی شین، امیلیو استیونز و آندرو مک کارتی را می پیمود. اما با این وجود او هرطور که بود یکی از مهم ترین و محبوب ترین بازیگران نسل خود شد که برنده ی جایزه ی اسکار و یکی از اصلی ترین انتخاب های باکس افیس گردید.

و سرانجام دوران تجلی نیکلاس فرا رسید. او با دیدن شرق ادن، به شخصیت سرکش و عطش انگیزشی جیمز دین گرایش پیدا کرد تا بتواند نظر پدرش را جلب کند. او سینما را مقصد خود دید و بلافاصله در دانشکده ی هنرهای زیبای یانگ( بخشی از تئاتر هنرهای زیبای سانفرانسیسکو) ثبت نام کرد. او تنها یک تابستان در آنجا ماند اما هیچگاه از هدفش روبرنگرداند.

فیلم ها

    بوسه به خون آشام
    ترک کردن لاس وگاس
    تغییر چهره
    توافق
    رمزگویان باد
    زاندالی
    ساز کاپیتان کورل
    سرقت در ۶۰ ثانیه
    شهر فرشته‌ها
    صخره
    صخره قرمز غربی
    قلباً وحشی
    گنجینه ملی
    مرد خانواده
    مرد چوبکبریتی
    ارباب جنگ
    موجبات خروج از مرگ
    هشت میلیمتری
    هواپیمای محکومین
    بانگکوک خطرناک
    مرد حصیری
    مرد آب و هوا (هواشناس)
    روح سوار
    بعد
    پیشگویی
    ستوان بد: پاتوق – نیواورلئان (۲۰۱۰)
    موسم افسونگر (فیلم) (۲۰۱۱)
    رانندگی جنون (فیلم) (۲۰۱۱)

در فیلم ترک لاس وگاس موفق شد جایزه اسکار  بهترین بازیگر مرد را دریافت کند. در این فیلم او نقش نویسنده ای دائم الخمر را که در روز های آخر عمر خود به سر می برد را به زیبایی اجرا کرد. اما فیلم تغییر چره کارگردان معروف جان وو نام او را بر سر زبان ها انداخت. او برای بازی در این فیلم شش میلیون دلار دستمزد گرفت. اما پس از آن دستمزد های بالایی دریافت می کرد به طوریکه در چند فیلم دستمزد هایی تا بیست میلیون دلار دریافت کرد.
 
نیکلاس کیج هنرپیشه ای است که هر نقشی را می پذیرد به شدت در آن غرق می شود به گونه ای که گاه زندگی روزمره اش تحت تاثیر نقش هایش قرار می گیرد. او بازیگری است که از انجام دادن کار های سخت ابایی ندارد حتی در یک فیلم یک سوسک را بلعید. او بازیگری کلیشه ای نیست و نقش ها و چهره هایی متفاوت از خود به نمایش گذاشته است.


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۱۷:۳۴ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

مروری بر آثار جک نیکلسون

سال تولد: 22 آوریل 1937 بیوگرافی: مادرش صاحب یک پیرایشگاه و پدرش خانواده را ترک گفته بود. در سن 17 سالگی و در کالیفرنیا به عنوان یک پادو در کمپانی M.G.M مشغول به کار شد . همانجا بازیگری آموخت. و در بسیاری از نمایشها و برنامه های تلویزیونی بازی کرد.

برای اولین بار در سال 1958 در فیلمی به نام کودک کش فریاد بزن (راجر کورمن) بازی کرد. اما با بازی در ایزی رایدر (دنیس هاپر، 1969) بود که به شهرت رسید و کاندید جایزه اسکار شد. اما مجسمه طلایی اسکار را برای اولین بار برای بازی در فیلم دیوانه ای از قفس پرید در سال 1975 بدست آورد.

او تا به حال در نقشهای متفاوتی ظاهر شده است.جک نیکلسون در سال 1971 به کارگردانی روی آورد. بازی بسیار دیدنی او در فیلم درباره اشمیت (الکساندر پین) چشمها را بسوی خود خیره کرده است. او یکی از بخت های مسلم اسکار 2003 است.

بخشی از فیلمشناسی:درباره اشمیت (الکساندر پین، 2002)قول (شون پن، 2001) بهترین شکل ممکن (جیمز ل. بروکس)خون و شراب (بابا رافلسن، 1997) ستاره شب (رابرت هارتلینگ، 1996)مریخ حمله میکند (تیم برتون، 1996) عابر نگهبان (شون پن، 1995)گرگ (مایک نیکولز، 1994)هافا (دنی دوویتو، 1992) چند آدم خوب (راب راینر، 1992)دردسر مردانه (باب رافلسن، 1992)

دوجیک (+ کارگردانی، 1990)بتمن (تیم برتون، 1989)آیرون وید (هکتور بابنکو، 1987) اخبار سراسری (جیمز ل.بروکس، 1987)جادوگران شهر ایستویک (جرج میلر، 1987) سوزش دل (مایک نیکولز، 1986)شرافت خانواده پریتسی (جان هیوستون، 1985) دوران مهروزی (جیمز ل.بروکس، 1983)سرخ ها (وارن بیتی، 1981) پستچی همیشه دوبار زنگ می زند (باب رافلسن، 1981)

مرز (تونی ریچاردسون، 1981) تلالو (استنلی کوبریک، 1980)آخرین نواب (الیا کازان، 1976)آبخیزهای میزوری (آرتور پن، 1976) دیوانه ای از قفس پرید (میلوش فورمن، 1975)تامی (کن راسل، 1975) حرفه: خبرنگار (میکل آنجلو آنتونیونی، 1975)تقدیر (مایک نیکولز، 1974) محله چینی ها (رومن پولانسکی، 1974)آخرین گروه (هال اشبی، 1973) سلطان ماروین گاردنز (باب رافلسن، 1972)مکانی امن (هنری جاگلوم، 1971) معرفت جسم (مایک نیکولز، 1971)

پنج قطعه آسان (باب رافلسن، 1970) در یک روز آفتابی برای همیشه می توانی ببینی (وینسنت مینه لی، 1971) ایزی رایدر (دنیس هاپر، 1969)Psych-Out (ریچارد راش، 1968) موتورسواران هلز انجلز (ریچارد راش، 1967) تیراندازی (+ تهیه کننده شریک، مانتی هلمن، 1966)

از در پشتی به جهنم (مانتی هلمن، 1964)ناوبان دوم پولور (جاشوا لوگان، 1964) ترس (راجر کورمن، 1963)کلاغ (راجر کورمن، 1962)زمین تکه شده (جان بوشلمن، 1961) فروشگاه کوچک وحشت (راجر کورمن، 1960)استادز لونیگن (ایروینگ وینکلر، 1960) گردش وحشیانه (راجر کورمن، 1960)برای دلبستگی خیلی زود است (ریچارد راش، 1959) کودک کش، فریاد بزن (جاس آدیس، 1958)


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۱۵:۲۸ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

گذری بر بیوگرافی پیرس برازنان

متولد:۱۶ می ۱۹۵۳ در ناوان کانتی میث کشور ایرلند اسم مستعار:پیر قد:۱۸۸ نشانه خاص:روی گوشه سمت راست لب بالایی اش یک زخم دارد که یادگار ضربه یک مرد تنومند سر ساخت فیلم((فردا هرگز نمی میرد)) می باشد در ۱۹۶۴ در از زادگاهش ایرلند می رود. کمپانی تولید فیلم به نام خودش با نام((اریش دریم تایم))دارد.اولین فیلمی که در ان تولید شد مربوط به سال ۹۸ با عنوان برادرزاده ها بود. از سوی مجله پیپل

چاپ امریکا در ۱۹۹۶ به عنوان یکی از ۵۰ مرد زیبای جهان شناخته می شود از سوی مجله پیپل چاپ امریکا در ۱۹۹۱به عنوان یکی از ۵۰ مرد زیبای جهان شناخته می شود. به عنوان خودش اولین فیلمی که تماشا کرده اثری جیمزباندی با عنوان ((گلدفینگر)) (۱۹۶۴بود. از ماهیگیری در رودخانه تووی در کارمارتن شایر جنوب ولز لذت می برد درست همانجا که رئیس جمهور الهای پیش امریکا جیمی کارتر از ماهیگیری در انجا لذت می برد.

سومین هنرپیشه پس از شون کانری و راجر مور می باشد که در بیش از سه فیلم جیمز باندی ظاهر شده است. در اصل در سال ۱۹۸۶ برای بازی در نقش ۰۰۷ انتخاب شده بود.اما قراردادش با سریال سازان تلویزیونی برای((رمینگتون استیل))مانع ار انجام این عمل شد.این نقش سرانجام به تیموتی دالتون رسید. ماشین تحریر خالق جیمزباند٬ یان فلمینگ را به مبلغ ۵۲ هزار ۸۰۰ دلار خریداری کرد. در دو سال اخیر بازی در نقش جیمز باند را کنار گذاشته است و در واقع خود را از بازی در این نقش بازنشست کرده است. در ۲۸ دسامبر ۱۹۹۱یک روز پس از یازدهمین سالگرد ازدواجش با کیسی این زن در میان اغوش او می میرد.علت مرگ سرطان بود. در

۲۷ می با کاساندرا هریس ازدواج کرده بود که به کیسی معروف بود. وقتی متولد شد مادرش ۱۹ سال داشت. از سوی مجله پیپل در سال ۲۰۰۱ به عنوان جذاب ترین مرده زنده لقب گرفت. به کلاستروفوبیا(ترس از ماندن در فضای بسته) مبتلاست. در کودکی پدر و مادرش از هم جدا شدند.او ان زمان ۱ سال هم نداشت. در ساخت فیلم((قلعه دانته))به خاطر نوع بیماریش بسیار با مشکل روبرو بود. پیرس برازنان در بررسی های انجام

شده درباره بزرگترین هنرپیشه های مرد انگلستان در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت رتبه ششم را بدست اورد. او علاوه بر دستمز در فیلمهای جیمزباندماشین هم دریافت می کرد.او برای بازی در چشم طلایی یک بی ام و زد۳ برای بازی در فردا هرگز نمی میرد یک سری ۸تایی بی ام و برای بازی در دنیا کافی نیست یک زد۸ دریافت نمود. کارکترش در سریال((رمینگتون استیل)) شخصیتی عجیبی داشت یک کاراگاه خصوصی جنایی که بسیار عاشق فیلمهای کلاسیک بود.در یکی از قسمت ها او عنوان مکی کند دوست داشته در

فیلم((حماسه توماس کراین)) با بازی استیو مک کوئین و فی داناوی بازی کند.درست ۱۶ سال بعد در بازسازی این فیلم با رنه روسو شرکت می کند. در ۴ اگوست ۲۰۰۱ با روزنامه نگاری به نام کلی شی اسمیت ازدواج کرد. پس اکران((روز دیگر بمیر)) در رستورانی واقع در دوبلین مورد تمسخر چند نفر قرار گرفت که او را بخاطر همبازی شدنش با هالی بری سیاهپوست مسخره می کردند. در ۱۲ اگوست ۱۹۶۴ پیرس یازده ساله

برای اولین باز از ایرلند به انگلستان سفر می کند درست همان روزی یان فلمینگ خالق جیمز باند می میرد. اولین فیلم:نقش بدون نام در (۱۹۷۹)resting rough اخرین فیلم:پس از غروب(۲۰۰۴) به یادماندنی ترین نقش:نقش جیمز باند در سرس فیلمهای ۰۰۷ از فیلمها: جمعه خوب طولانی٬پروتکل چهارم٬ خانم دابت فایر٬اینه دورو دارد٬مریخ حمله می کند٬خیاط پاناما٬اولین٬ماتادور٬ حماسه توماس کراین و…… دستمزد :

چشم طلایی مبلغ ۴ میلیون دلار در سال ۱۹۹۵ دنیا کافی نیست مبلغ ۸ میلیون ۲۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۷ دنیا کافی نیست مبلغ ۱۲ میلیون ۴۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۹ روز دیگر بمیر مبلغ ۱۶ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۰۲ پس از غروب مبلغ ۲۵ میلیون دلار در سال ۲۰۰۴ هالی بری در مورد او گفته:پیرس چیزی شبیه به مجسمه های میادین شهر است. پیر نمی شود خاطره انگیز تر می شود. جمله معروف:ازدواج به من این قدرت را داد تا بتوانم دنیا را فتح کنم.


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۱۴:۴۰ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)

شرح حال کاملی از شریل کول خواننده معروف

شریل ان کول (به انگلیسی: Cheryl Ann Cole)‏ (زادهٔ ۳۰ جون ۱۹۸۳) یکخواننده و ترانه‌سرای انگلیسی و همسر سابق اشلی کول بازیکن تیم فوتبالچلسی و تیم ملی فوتبال انگلستان است.به گزارش پارس ناز شهرت او از سال ۲۰۰۰ آغاز شد، جایی که به همراه گروه خوانندگی Girls Aloud در برنامه استعدادیابی Popstars شرکت کرد و برنده آن مسابقات شد. آن‌ها یکی از معدود گروه‌هایی بودند که بعد از برنده شدن در مسابقات به موفقیت خود به طور چشم گیری ادامه دادند و تا May سال ۲۰۰۹ ، ۲۵ میلیون یورو کسب کردند. 

 
شریل به لطف حضور در Girls Aloud عناوین و افتخارات زیادی کسب کرد از جمله: ۴ دوره بهترین خواننده بریتانیا ، ۲ دوره برنده بهترین آلبوم موسیقی بریتانیا ، ۴ بار کاندیدای Brit Awards، و در سال ۲۰۰۹ به عنوان بهترین خواننده به خاطر خواندن The Promise، و ۲۰ بار در بین ۱۰ خواننده برتر بریتانیا قرار گرفته‌است. در سال ۲۰۰۸ شریل در برنامه استعدادیابی The X Factor به عنوان داور ظاهر شد. + ۱۰ ژوئن ۲۰۰۸ بود که گفته شد قرار است شریل جای Sharon Osbourne به عنوان داور در سری پنجم مسابقات را بگیرد. در اولین حضور او در X Factor برایش دسته دختران را انتخاب کردند که پایان بسیار خوشی برای او داشت زیرا یار او Alexandra Burke در ۱۳ دسامبر ۲۰۰۸ برنده مسابقات شد.
 

اما این پایان موفقیت‌های چشمگیر شریل به عنوان داور نبود بلکه سال بعد با وجود اینکه دسته پسران به او داده شد باز هم این شریل بود که توانست Joe Mcelderry را برنده مسابقات کند و برای دومین سال پیاپی داور بسیار مشهور یعنی Simon Cowell را مغلوب سازد.اما در سال ۲۰۰۹ گفته شد که او داوری این مسابقات را برای تمرکز روی زندگی اش کنار خواهد گذاشت که خود او این مسئله را تکذیب کرد و گفت: من هتریک را دوست دارم و بسیار مصمم هستم که برای سومین سال پیاپی هم به این عنوان برسم.لازم به ذکر است که Simon Cowell قصد دارد برنامه X Factor را در آمریکا هم برگزار کند و بسیار مصمم است که این برنامه را به شریل بدهد ، Simon می‌گوید: شریل در تلویزیون‌های آمریکا خواهد درخشید. 

اولین آهنگ اختصاصی او Fight For This Love نام داشت که در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و به عنوان پرفروش ترین آهنگ رسید (زمانی که وارد چارت‌های بریتانیا و ایرلند شد و مقام اول را کسب کرد)همچنین آلبوم دیگر او در همین سال با نام ۳ words هم دقیقا همین موفقیت‌های چشم گیر را کسب کرد شریل در نوشتن کتابی به نام Dreams that Glitter – Our Story که Autobiography از او و همکارانش در Girls Aloud بود شرکت کرد _ این کتاب در اکتبر ۲۰۰۸ چاپ شد_ این کتاب نوشته Ghostwriter و publish شده توسط Transworld imprint Bantam Press است.شریل در نیوکاسل به دنیا آمده‌است. و در مکانی بین Heaton و Byker در نیوکاسل زندگی می‌کرده‌است. 

او یکی از ۵ فرزند خانواده است، او یک برادر کوچک تر به نام گری و دو برادر ناتنی به نام‌های اندرو و جوزف و یک خواهر ناتنی به نام جیلیان دارد او از همان کودکی علاقه زیدی به رقص داشت و در سن ۹ سالگی به کلاس‌های تابستانی Royal Ballet پیوست.علاوه بر رقاصی، شریل جوایز بسیار زیادی در زمینه‌های مدل و مد و مسابقات «خوشحال ترین چهره» ، «زیباترین دختر نیوکاسل» ، «جذاب ترین دختر» و بسیاری دیگر از برنامه‌های کودکان را کسب کرد. 

کار او در همان دوران کودکی به تبلیغ‌های تلویزیونی کشیده شد و به همراه برادر خود یعنی گری در دو تبلیغ تلویزیونی برای SCS Advert و Eldon Square Christmas شرکت کرد. او همچنین در برنامه‌های تلویزیونی بسیار متعددی به عنوان رقاص ایفای نقش کرد.شریل در سال ۲۰۰۲ Audition، خود در برنامه Popstars: The Rivals را اجرا کرد _ هر برنامه استعدادیابی مرحله‌ای به نام Audition دارد که اولین مرحله‌است و رد شدن از این مرحله به منزله وارد شدن به مراحل اصلی مسابقه است_ او آهنگ Have You Ever که کاری از S Club۷’s را اجرا کرد.
 

در ادامه شریل به Nadine Coyle و Sarah Harding و Nicola Roberts و Kimberley Walsh پیوست تا گروه جدیدی به نام Girls Aloud را بوجود آوردند. یکی از اولین آهنگ‌های آن‌ها به نام Sound Of Underground در نمودارهای بریتانیا مقام اول را کسب کرد اما این تنها ارزش این اثر نبود بلکه این آهنگ در سال ۲۰۰۲ به عنوان Christmas Number One هم رسید که بسیار با ارزش است! Girls Aloud دارای یک رکورد جهانی در زمینهٔ موسیقی هم هست و آن هم این است که رکورددار سریع ترین موفقیت از لحظهٔ ساخت تا کسب مقام می‌باشد. اما این تنها آهنگی نبود که Number One بریتانیا شد بلکه آهنگ‌های I’ll Stand By You و Walk This Way و The Promiseهم به همین عنوان رسیدند! البته The Promise در Brit Awards ۲۰۰۹ هم برنده شد. 

 
اما اصل موفقیت آن‌ها در آلبومی به نام “The Sound Of Girls Aloud” و آلبوم دیگری به نام “Out Of Control” بود که در رده بندی آلبوم‌های بریتانیا مقام اول را بدست آورد که بیش از یک میلیون نسخه از آن فروش رفت! +البته این گروه در حال حاضر فعالیت ندارد اما گفته‌های بسیار زیادی وجود دارد که در سال ۲۰۱۰ در یک استودیو جدید مجدد کار خود را آغاز می‌کنند! سریال مستندی درباره این گروه و داستان‌های بوجود آمده ساخته شد که بعد از آن شریل پا بر عرصه موسیقی جدا از گروه Girls Aloud گذاشت… اولین کار او آهنگی بود به نام Heart Breaker که با هم آوازی will.i.am انجام شد که کار بسیار موفقی بود و همان باعث شد گروه‌ها و خوانندگان زیادی مانند Snow Patrol هم از شریل درخواست کنند و با او هم آوازی‌هایی رو انجام دهند.

 
در اپریل ۲۰۰۹ خبر کار شریل به صورت انفرادی در عرصه موسیقی شدت گرفت و در نهایت در ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹ اولین آلبوم اختصاصی خودش به نام ۳ words را عرضه کرد و مطابق انتظار موفقیت بسیار زیادی داشت و دو هفته پیاپی مقام اول را در رده بندی آلبوم‌های بریتانیا را بدست آورد. و در ۶ نوامبر ۲۰۰۹ ، British Phonographic Industry (BPI) مدرک پلاتینیوم را به این آلبوم داد که هر خواننده‌ای آرزوی داشتن آلبومی با این مدرک را دارد! اما این پایان درخشش شریل نبود و بعد از این آلبوم کار دیگری به نام Fight For This Love _که یک تک آهنگ بود_ را اجرا کرد که افتخارات زیادی از جمله سریع ترین فروش در سال ۲۰۰۹ را کسب کرد همچنین در رده بندی بریتانیا و هم رده بندی ایرلند مقام اول را بدست آورد و در سال ۲۰۰۹ این آهنگ را به صورت زنده در برنامه The X Factor هم اجرا کرد.
 

اما یکی از خوشحال کننده ترین خبرها برای شریل این بود که در پایان سال ۲۰۰۹ کانال ITV از او خواست برتامه اختصاصی خودش با نام Cheryl Cole’s Night In را اجرا کند. شریل می‌گوید: هیچ چیزی از این برایم خوشحال کننده تر نبود که ازم خواسته شود در پایان سال برنامه اختصاصی خودم را اجرا کنم! او در این برنامه که در استودیو ITV بود از صمیمی ترین دوستانش مانند Rihanna ، Will Young ، Snow Patrol ، will.i.am هم دعوت کرد ضمن اینکه خود او هم سه اجرا در این برنامه داشت. اما اگر بخواهیم به قضیهٔ زندگی شخصی او با اشلی کول بپردازیم قضیه یک مقدار فرق می‌کند و شاید بتوان گفت شریل که در عرصه‌های دیگر بسیار موفق بوده‌است در این قضیه خیلی موفق نبوده‌است: شریل دیدار خود با اشلی را در سال ۲۰۰۴ آغاز کرد و گفته می‌شود بعد از اینکه اشلی در ژوئن ۲۰۰۵ در دبی از او تقاضای ازدواج کرد آن‌ها نامزد کردند.

  
این زوج مراسم ازدواج خود را در Barnet در شمال غرب لندن و در ۱۵ جولای ۲۰۰۶ برگزار کردند. آن‌ها یک قرارداد اختصاصی با OK! بستند که گفته می‌شود برای عروسی آن‌ها عکس‌هایی با ارزش ۱ میلیون دلار گرفته شده‌است. اما همه چیز به نظر ایده آل می‌رسید و همه برای شریل خوشحال بودند زیرا او را مستحق یک ازدواج با شکوه با یک مرد بی نظیر می‌دانستند اما اخباری در ژانویه ۲۰۰۸ منتشر شد که همه را شوکه کرد: آرایشگری به نام Aimee Walton به روزنامه sun گفت: من در حالیکه مست بودم با اشلی عشق بازی زیادی کردم و همدیگر را می‌بوسیدیم و در نهایت با هم سکس داشتیم! اما این تنها شوک مسئله نبود بلکه Brooke Healy مدل Glamour در دسامبر ۲۰۰۶ گفت: من یک شب بسیار رمانتیک را با اشلی گذراندم و با هم روابط ***ual داشتیم… بعد از آن در کار جدیدی که Girls Aloud داشت انجام می‌داد با نام Can’t Speak French شریل بدون انگشتر خود ظاهر شد البته بعدا در نوامبر ۲۰۰۹ در مطلبی که در twitter گذاشته بود مجدد می‌شد انگشتر را در دستان او دید و یک پیغام گذاشته بود: “۳ words; Diamonds Are Forever”
 

اما بد نیست بدانیم شریل را با چه عناوینی می‌شناسند و او سمبل چه چیزهایی است… بعد از حضور بسیار موفقیت آمیز شریل در X Factor رادیو و تلویزیون نام the nation’s new sweetheart رو برای او برگزیدند. همچنین نقاشی هنری بسیار زیبایی توسط Lee Jones برای شریل کشیده شد که نام Angel Of The North را برای این نقاشی برگزید. او گفت به نظر من شریل یک نمونه کامل در قرن ۲۱ است که هرکسی او را ببیند دوستش دارد و این در دنیای امروزه حیرت انگیز است اما شریل بعد از اینکه مقام هفتم در FHM’s ۱۰۰ ***iest women در سال ۲۰۰۸ را بدست آورد به عنوان *** symbol هم رسید. هم چنین شریل در سال ۲۰۰۹ برای ***iest Woman In The World هم رای آورد. او همچنین به عنوان مدل برتر رکورد British Vogue را در سال ۲۰۰۹ شکست و در کاور Elle هم دیده شد. و در پاییز ۲۰۰۹ چهره جدید L’Oreal شد.


برچسب: مشاهیر،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت: ۰۹:۱۴:۰۵ توسط:ابو سیمرغ موضوع: نظرات (0)